شيخ ذبيح الله محلاتى
207
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
حاصل ترجمه اين حديث به فارسى اين است كه عايشه گفت كمتر اتفاق مىافتاد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خانه بيرون برود و خديجه را بخير ياد نكند چندانكه يك روز آتش حسد من مشتعل شد گفتم يا رسول اللّه تا چند ياد مىكنى خديجه را او پير زالى بيش نبوده خداوند بهتر از او را به تو مرحمت كرده رسول خدا از سخن من در غضب شد پس فرمود نه به خدا قسم بهتر از خديجه نصيب من نشده به من ايمان آورد هنگامى كه مردم كافر بودند و تصديق نبوت من نمود در وقتى كه مردم مرا تكذيب مىكردند و اموال خود را تمام در تحت اختيار من گذارد در وقتى كه مردم مرا از خود دور مىكردند و نسبت به من در مال خود بخل مىنمودند و خداوند متعال از خديجه به من فرزندان روزى كرد و رحم ترا خدا عقيم قرار داده است عايشه مىگويد من با خود قرار دادم كه ديگر خديجه را به بدى ياد نكنم و هرگاه رسول خدا گوسفندى ذبح مىنمود سفارش مىكرد كه از براى دوستان و اصدقاء خديجه از اين گوشت بفرستيد . عايشه مىگويد من گفتم براى چه اين كار بكنيم فرمود من دوست دارم دوستان خديجه را . كمال ايمان خديجه كبرى و پاره از شئونات خاصه او از احاديث شيعه و اخبار عامه معلوم مىشود كه خديجه در علم و اطلاع بكتب راويهء معروفة بوده و از زنان قريش علاوه بر كثرت اموال و ضياع و عقار و تجاراتى كه داشت او را ملكهء بطحا مىگفتهاند بعقل و كياست مزيت تامه داشته و در آن زمان او را طاهره مباركه و سيدهء نسوان مىگفتهاند بلكه از كسانى بود كه انتظار قدوم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىكشيد و هميشه از ورقه و از علماء ديگر از علائم نبوت استفسار مىنمود و چون خدمت آن بزرگوار سيد اول از مهر نبوت مسئلت نمود و آن را زيارت كرد و اشعار فصيحهء او در مدح آن حضرت عنقريب خواهى شنيد كه كاشف از علم و ادب و كمال محبت او به آن شمس آل عبد المطلب مىباشد و در همان روزى كه رسول خدا مبعوث گرديد خديجه به او ايمان آورد و در نهج البلاغة است ( قال عليه السّلام لم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول اللّه و خديجه و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة